خود را به تجاهل نزنیم!

خود را به تجاهل نزنیم!

نصرالله

آنچه را می نویسم شاید به مذاق بسیاری از دوستانم خوش نخورد، اما با توجه به اینکه مبنای تیوری بنده ریالیسم تعاملی انتقادی است و از سوی بنیادهای عمیق ظلم، ستم و بی عدالتی را در زندگی روزمره احساس می کنم، واقعیت های را با دوستان خوبم به منظور پیدا نمودن راحل شریک می سازم. خبر مسرت بخش برترین کانکور و مباحث حواشی آن انگیزه شد که این نکات را در حد طرح مساله به عرض دوستان برسانم.
۱٫ برتری در کانکور و اسطوره سازی؛ برترین های کنکور، برای من یک خبر بسیار مسرت بخش است؛ مردمی که به جوالی و قلفک چپات روزگاری معروف بود، امروز فرزندانش به سبب تلاش و کوشش مقام علمی اول و دوم را کسب نموده اند. اما نحوه مواجهه با این واقعیت را نمی پذیرم؛ چون معتقدم که ما هر اندازه روی هویت هزارگی و محلی آنها تآکید کنیم از جایگاه و مقام آن دو عزیز کاسته میشود. چرا ما آنها را به عنوان چهره ملی و افتخارات ملی مطرح نکنیم و چرا از آنها اسطورهای ملی نسازیم؛ هیچ کسی نمی تواند هویت هزارگی آنها را منکر شود. در افغانستان ظرفیت ها پایین است؛ هر اندازه که ما روی هویت هزارگی آنها تاکید نماییم به همان اندازه دیگران حساس شده و در برابر آنها موضع می گیرد. چنانکه دیگران هیچ وقت روی هویت قومی قهرمانان خود تاکید ندارند و مثل ما عمل نمی کنند. نمونه آن نفر اول کانکور پارسال است. مضاف بر آن می ترسم که حساسیت ها سبب شود که در روند تحصیل شان مشکلاتی ایجاد شود و نگزارند که کدر فارغ شوند. متآسفانه برخورد تبعیض آمیز در داخل دانشگاه ها وجود دارد؛ نوعا دانشجویان هزاره در سال های متوالی نمره شان کم می شود و در نهایت کمتر دانشجوی سراغ داریم که کدر فارغ شود.
۲٫ وضعیت علمی؛ من قبول دارم که هزاره ها در عرصه های مختلف در پانزده سال اخیر رشد کرده است؛ اما نباید دچار غرور شویم و ما از تلاش دست برداریم؛ در عرصه فرهنگی بهترین دانشگاه های ما دانشگاه کاتب، ابن سینا و خاتم النبین است؛ اما امکانات همین سه دانشگاه به اندازه دانشگاه نخبگان که در مزار از سوی داوود زی ساخته شده است، نمی رسد. تنها برای ساختمان همان دانشگاه ۳۲ ملیون دالر مصرف شده است. این فرد می تواند برای استادن خود به جای ساعت هزار افغانی هزار و پانصد پرداخت نماید. در این صورت تما استادان ما را می تواند جذب نماید. همچنان موارد دیگر را شما مقایسه کنید. همچنان کسانی که بورس های خارج می روند، اکثرا کسانی دیگرند. کافی است که بورس شده های فولبرایت را نگاه کنید. 
۳٫ وضعیت اقتصادی؛ از نظر اقتصادی هم ما در مقایسه با دیگران عقب هستیم. نامدارترین تاجران ما حاجی نبی خلیلی، حاجی نوروز الیاسی، مرحوم حاجی نوروز حمزه، جنرال حیدر بصیر، حاجی آصف و امثال آن است؛ اما دارایی استاد عطا محمد نور از همه اینها بیشتر است. چه رسد به تاجیران چون الکوزی، خاندان نادری، صاحب شرکت صافی، شرکت کامییر و …. وضعیت اقتصادی هزاره ها در کل خراب است و رکودهای اقتصادی اخیر سبب شده است که وضعیت بدتر هم شود؛ این وضعیت سبب شده است که در دانشگاهای خصوصی هم فرصتی اندکی در اختیار فرزندان هزاره قرار بگیرد. خصوصا در رشته ای که فیس بالا دریافت می شود و مقطع ماستری کمتر فرزندان هزاره مشغول به تحصیل است. روشن است که در نتیجه این وضعیت بالانس سواد در آینده افغانستان چگونه رقم خواهد خورد و چه کسانی در مراکز اصلی جابجا خواهد شد. 
۴٫ وضعیت رسانه ای؛ در عرصه رسانه هر سه تلویزیون عمده ما یعنی راه فردا، نگاه و تمدن با تلویزیون طلوع قابل مقایسه نیست. همچنان در عرصه مطبوعات ما جایگاه چندانی نداریم.
۵٫ وضعیت سیاسی؛ در عرصه سیاسی هم ما با مشکلات مواجه هستیم که هر روز بیش از گذشته از چشم ها می افتیم که نیازی به تحلیل نیست. در عرصه سیاسی ما برانگیزاننده خوبی هستیم، اما نمی توانیم عرصه را مدیریت کنیم. واقعیت این است که هزاره ها در تعاملات سیاسی در شرایط موجود چندان حساب نمی شود. 
باتوجه به این وضعیت نباید از تعریف دیگرانی چون اسپنتا و پدرام که پروژه های خاص خود را دارد خوشحال شویم و یا از بدگفتن امثال آن ناراحت شویم؛ باید واقع بینانه وضعیت را توصیف و تحلیل نموده و بدون ایجاد سروصدا و برانگیختن حساسیت های دیگران به مسیر خود ادامه دهیم. موانع زیادی فراروی ماست که باید با صبر و تدبیر برداشته شود وباید پلان های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت طراحی و برای اجرایی شدن آن تلاش شود.

درباره نویسنده

180مطلب نوشته است .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 روزگار ما. محفوظ است.